تبليغاتX
(پرده نشینان(مطالعات زنان


























(پرده نشینان(مطالعات زنان

می شناسم من
سیمین بهبهانی

زنی را می شناسم من

که شوق بال و پر دارد

ولی از بس که پُر شور است

 دو صد بیم از سفر دارد

 

زنی را می شناسم من

که در یک گوشه ی خانه

میان شستن و پختن

درون آشپزخانه

سرود عشق می خواند

نگاهش ساده و تنهاست

صدایش خسته و محزون

امیدش در ته فرداست

 

زنی را می شناسم من

که می گوید پشیمان است

چرا دل را به او بسته

کجا او لایق آنست؟

 

زنی هم زیر لب گوید 

گریزانم از این خانه

ولی از خود چنین پرسد

چه کس موهای طفلم را

پس از من می زند شانه؟

 

زنی آبستن درد است

زنی نوزاد غم دارد

زنی می گرید و گوید

به سینه شیر کم دارد

 

زنی با تار تنهایی

لباس تور می بافد

 

زنی در کنج تاریکی

نماز نور می خواند

 

زنی خو کرده با زنجیر

زنی مانوس با زندان

تمام سهم او اینست:

نگاه سرد زندانبان!

 

زنی را می شناسم من

که می میرد ز یک تحقیر

ولی آواز می خواند

که این است بازی تقدیر

 

 زنی با فقر می سازد

 زنی با اشک می خوابد

 زنی با حسرت و حیرت

 گناهش را نمی داند

 

زنی واریس پایش را

 زنی درد نهانش را

 ز مردم می کند مخفی

 که یک باره نگویندش

چه بد بختی چه بد بختی!

 

زنی را می شناسم من

 که شعرش بوی غم دارد

 ولی می خندد و گوید

 که دنیا پیچ و خم دارد

 

زنی را می شناسم من

 که هر شب کودکانش را

 به شعر و قصه می خواند

 اگر چه درد جانکاهی

 درون سینه اش دارد

 

زنی می ترسد از رفتن

 که او شمعی ست در خانه

 اگر بیرون رود از در

 چه تاریک است این خانه!

 

زنی شرمنده از کودک

 کنار سفره ی خالی

 که ای طفلم بخواب امشب

 بخواب آری

 و من تکرار خواهم کرد

 سرود لایی لالایی

 

زنی را می شناسم من

که رنگ دامنش زرد است

شب و روزش شده گریه

که او نازای پردرد است!

 

زنی را می شناسم من

 که نای رفتنش رفته

 قدم هایش همه خسته

 دلش در زیر پاهایش

 زند فریاد که: بسه

 

زنی را می شناسم  من

 که با شیطان نفس خود

 هزاران بار جنگیده

 و چون فاتح شده آخر

 به بدنامی بد کاران

 تمسخر وار خندیده!

 

زنی آواز می خواند

 زنی خاموش می ماند

 زنی حتی شبانگاهان

میان کوچه می ماند

 

زنی در کار چون مرد است

به دستش تاول درد است

ز بس که رنج و غم دارد

فراموشش شده دیگر

جنینی در شکم دارد

 

زنی در بستر مرگ است

 زنی نزدیکی مرگ است

 سراغش را که می گیرد؟

 نمی دانم، نمی دانم

 شبی در بستری کوچک

 زنی آهسته می میرد

 

زنی هم انتقامش را

 ز مردی هرزه می گیرد

...زنی را می شناسم من

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 12:14 توسط گروه5| |

مهرنوش کیان:

زماني که نخستين بار انسان دريافت که مي تواند با تجميع توان خود بر ديگري فائق آيد، مشارکت زاده شد. بر اين اساس مشارکت شرکت فعالانه در زندگي اجتماعي، سياسي انسان هاست. مشارکت سياسي به معناي مساعي سازمان يافته و آگاهانه شهروندان براي انتخاب رهبران خود و شرکت موثر در فعاليت هاي مختلف سياسي و اجتماعي و اعمال اراده و اثر در سياستگذاري ها است. مشارکت سياسي نيز که برجسته ترين گونه مشارکت محسوب مي شود، ورود به عرصه انتخاب شدن يا انتخاب کردن است به منظور دخالت در عرصه تصميم گيري و تصميم سازي هاي خرد و کلان سياسي، که با سرنوشت جامعه ارتباط دارد. مشارکت سياسي حق آحاد مردم است و مشارکت سياسي زنان به اين دليل که در تقليل نا برابري ها موثر است، از اهميت ويژه يي برخوردار است چرا که نقش بسيار اساسي در ايجاد توسعه پايدار دارد. سخن دبير کل سازمان ملل را به ياد داشته باشيم؛ «مي دانيم که صلح بادوام بدون توسعه امکان پذير نيست و همچنين آگاهيم که هيچ توسعه يي بدون اينکه زنان سهم کامل خود را داشته باشند تحقق نخواهد يافت، اين به معناي برداشت موانع دخالت زنان در تصميم گيري و تضمين بهره مندي زنان از حقوق کامل سياسي و بشري است.» به رغم آنکه مشارکت سياسي زنان امروز به عنوان يک دغدغه جهاني از سوي گروه هاي مختلف انساني مورد توجه قرار گرفته است، هنوز در پس پرده سوالات مختلفي وجود دارد. اما به واقع مشارکت سياسي زنان يک پïز اجتماعي است يا يک ضرورت انکار ناپذير؟

زن به عنوان نيمي ديگر از پيکر جامعه در تمامي مراحل تولد، رشد، بلوغ و شکوفايي يک جامعه حضور دارد و بايد به عنوان يک شهروند حضور حداکثري داشته باشد.مشارکت سياسي زنان يک وظيفه اجتماعي است و جامعه يي که شهروندانش را به حاشيه بکشاند و از ويژگي هاي طبيعي زن و مرد و غلو در نقش هاي طبيعي زن سوءاستفاده کند، مقصر است، نتيجه کج انديشي ها آن مي شود که زنان به طور کلي از عرصه هاي مهم و تاثيرگذار غايبند و حضوري کمرنگ در ساير عرصه ها، از جمله حدود چهار درصد نمايندگان مجلس، حدود سه درصد مديران عالي، 5/1 درصد اعضاي شوراهاي شهر و روستا در کل کشور و 15 درصد اعضاي شوراهاي کلانشهرها و نيز حضوري غيرقابل توجيه در عرصه هايي چون رياست دانشگاه ها و مراکز علمي کشور (به رغم آنکه بيش از 60 درصد ورودي هاي دانشگاه ها را دختران تشکيل مي دهند) و مديريت عالي نظام آموزش و پرورش کشور دارند. آيا اين وضعيت زيبنده کشوري است که زنان آن از نظر سطح سواد و دانش آموختگي در حد شاخص هاي جهاني توسعه انساني قرار داشته و به ويژه از بسياري از زنان منطقه و کشورهاي همسايه در اين زمينه پيشي گرفته و در حال پيشروي هستند؟

لذا تقويت مشارکت سياسي زنان براي رسيدن به توسعه کشور ضروري به نظر مي رسد و سر باز زدن از اين امر مهم، فرآيند توسعه کشور را به تاخير مي اندازد.

موانع مشارکت سياسي زنانمشارکت سياسي زنان در ساختار قدرت دولتي به پيچيدگي ساختار قدرت سياسي جامعه برمي گردد. در جوامعي که قدرت سياسي به طور سنتي در دست مردان بوده است، زنان اين امکان را کمتر داشته اند تا فعالانه در ساختار سياسي قدرت شرکت کرده و فعاليت سياسي کنند و در بسياري موارد و به ويژه در جوامع جهان سوم اصلاً پذيرش حاکميت سياسي زنان را در قدرت دولتي قبول نداشته اند يا اگر هم بوده است کمرنگ بوده و ملموس و تاثيرگذار نبوده است تا زنان ديگر به تبعيت يا الگوبرداري از آن پرداخته و جايگاه واقعي اجتماعي و سياسي شان را در جامعه به دست آورند.و در جوامع پيشرفته و صنعتي هم مشارکت سياسي زنان آن طوري که از آن جوامع انتظار مي رود، فراگير نبوده است. در کنگره ملي امريکا حدود 10 تا 15 درصد زنان عضويت دارند. در جوامع جهان سومي مانند افغانستان آنچه از اهميت کمتري برخوردار بوده است، مشارکت سياسي زنان در ساختار سياسي جامعه بوده است. دلايل متعددي در اين راه وجود داشته که نگذاشته است زنان به طور فعال و گسترده در سياست مشارکت کرده و خلاء موجود سياسي را پر کنند؛ دلايلي که خود باعث ايجاد موانع بي شماري شده است. مشارکت سياسي از آنجايي که رابطه تنگاتنگي با آگاهي سياسي دارد و آگاهي سياسي براي افراد جامعه بلوغ سياسي به بار مي آورد تنها در سايه رشد فکري و فرهنگي جامعه به وجود مي آيد که زمينه ساز آن افزايش درصد افراد باسواد يک جامعه است. از موارد مهم و قابل توجه اين موانع مي توان به موارد زير اشاره کرد.


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 23:4 توسط گروه5| |

توسعه ابعاد مختلف دارد و توجه به ابعاد توسعه بدان معناست که توسعه یک پدیده چند وجهی و قانونمند است و برای تحقق آن می بایست شرایط و زمینه هایی فراهم شود . به طور کلی توسعه در ابعاد اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، پایدار و انسانی قابل بررسی است.
حال این سوال مطرح است که در ابعاد توسعه کدام بعد از اهمیت و اولویت بیشتری برخوردار است و چرا؟ آیا توسعه اقتصادی محور توسعه است یا توسعه سیاسی و یا سایر ابعاد توسعه؟ بسیاری از جوامع تنها یک بعد از ابعاد توسعه را مدنظر قرار داده و در جهت تحقق آن می کوشند . غافل از اینکه تمامی ابعاد فوق در تعامل و ارتباط متقابل با یکدیگر می باشند و توجه به یک بعد و غفلت از ابعاد دیگر نمی تواند موجبات توسعه جوامع انسانی را فراهم آورد.
امروزه از میان ابعاد توسعه، بعد انسانی توسعه مورد توجه قرار گرفته است؟ حال باید دید که چرا توسعه جوامع انسانی امروزه از اهمیت و الویت بیشتری نسبت به سایر ابعاد توسعه برخوردار است ؟
● جایگاه و پایگاه انسان در توسعه
اساس تشکیل جوامع انسانی، رفع نیازهای انسان است. بطور کلی انسان موجودی است نیازمند و نیازهای وی در سه سطح گسترده قابل طبقه بندی است .
اول) نیازهای زیستی و فیزیولوژیکی مانند: خوراک، پوشاک و مسکن و ...
دوم) نیازهای روانی مانند: کسب آگاهی، کسب امنیت، ارتقا و تعالی، فرار از تاریکی ها و ناشناختها، لذت بردن از معنویت (هنر، زیبایی و... )، لذت بردن از حیات و جهان هستی، ارتباط با صاحب کائنات.
سوم) نیازهای اجتماعی مانند : نیاز به تشریک مساعی جمعی در حل مسائل، مشکلات و تنگناها و ... نیاز به همدلی، پاسخ به نیازهای جنسی.
● جایگاه و پایگاه زن در توسعه
جامعه انسانی از دو جنس زن و مرد تشکیل شده است. زنان نیمی از جمعیت انسانی جامعه را تشکیل می دهند . اگر نقش و جایگاه انسانی را به عنوان اساس و محور توسعه پذیرفته باشیم، منطقا باید نقش وجایگاه زن را نیز بعنوان نیمی از جمعیت انسانی جوامع در توسعه پذیرا باشیم .
زنان تا دیروز موجوداتی فراموش شده بودند و به مشارکت آنها در امور و فعالیت های اجتماعی توجهی نمی شد و فعالیت آنان را به وظایف خانه داری، همسرداری و بچه داری محدود کرده بودند و زنان نیز بعنوان یک باور این مساله را پذیرفته بودند .
اما امروزه یکی از مباحث توسعه نفی نابرابری جنسی و نفی تبعیض میان زن و مرد است. امروزه جایگاه زن درمبحث توسعه بعنوان بحثی اساسی مطرح شده و بحث آموزش زنان و دختران بعنوان مادرانی که اولین عاملین انتقال ارزشها، هنجارها، فرهنگ، آداب و رسوم و سنتها مطرح می شود و از اهمیت فراوانی برخوردار شده است.
براساس تحقیقات علمی مشخص شده است که زنان آگاه و اندیشمند، فرزندان آگاه تربیت می کنند این درحالیست که آگاهی نیز اساس توسعه است .
اما آنچه مسلم است این است که امروزه زنان در برخی موارد به گونه ای به حوزه زندگی خصوصی یعنی خانواده رانده شده و از دخالت در سیاست و نقش های اجتماعی محروم شده اند. اگر چه زنان توانستند در غرب حق رای را بدست بیاورند اما این حق رای منجر به شهروند سیاسی شدن کامل آنها و پذیرش آنها در مشارکت سیاسی نشد .
البته در برخی موارد کوشش های جنبش های فمینیستی بی نتیجه نبوده است و در تغییر نگرشها و اصلاح بینش ها نسبت به مشارکت زن تاثیر زیادی داشته است اما هنوز زنان از جایگاه لازم در مشارکت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی برخوردار نشده اند ودربرخی جوامع به گونه ای مورد طرد نهادهای سیاسی رسمی واقع شده اند و مشارکت آنان هنوز در بسیاری از جوامع مورد پذیرش واقع نشده است .
● راهکارهایی در بهره گیری از مشارکت اجتماعی زنان
برای استفاده از مشارکت اجتماعی زنان و بهره گیری از حضور فعال آنان در عرصه های مختلف باید خانواده ها را از مناسبات دموکراتیک بین زن و مرد برخوردار نمود تا زنان بتوانند علاوه بر پاسخگویی به انتظارات اجتماعی به نیازها و خواسته های خویش نیز بپردازند و بدان پاسخ مثبت دهند .
این امر حاصل نمی شود مگر در سایه شناخت و تحلیل و بررسی ماهیت مناسبات زن و مرد در خانواده ها و دستیابی به عناصر تاثیرگذار بر آنها و ارائه راهکارهایی جهت تبدیل این عناصر .
در واقع آگاهی بخشی و آموزش زنان و مردان از ضروریات بهره گیری از مشارکت زنان است . آموزش مهارت های لازم به زنان جهت رشد توانمندی های آنان نیز باید مورد توجه قرار گیرد .
برای این منظور ابتدا باید زنان را از موقعیت اجتماعی و منافع خود آگاه ساخت و آموزش های لازم را به منظور کسب مهارتها و توانمند سازی آنان انجام داد چرا که زنان همواره بدلیل آن که مهارت ها و تخصص های لازم را برای تصدی مسوولیت ها ندارند به کنار رانده شده اند. حال آن که نگرش سنتی حاکم بر جوامع در مورد زن، اساسا هیچ زمینه ای را برای متخصص شدن و توانمند سازی زنان بوجود نیاورده است .
همچنین می بایست در کنار تاکید بر حضور زنان در نهادهای نمایندگی سیاسی، بر کسب کامل حقوق شهروندی آنها نیز تاکید کرد.
حقوق شهروندان براساس تعریف سال ۱۹۵۰ مارشال بر سه گروه از حقوقی که حکومت به افراد اعطا کرده متمرکز است. یعنی حقوق مدنی، سیاسی و اجتماعی. حقوق مدنی عبارت است از:
ـ حقوق لازم برای آزادی فردی.آزادی شخصی، آزادی بیان و اندیشه و دین، حق دخل و تصرف در اموال خود و عقد قراردادهای قانونی و حقوق قضایی.
حقوق سیاسی شامل حقوق انتخاب و مشارکت در هیئت های برخوردار از قدرت سیاسی می شود و حقوق اجتماعی شامل یک طیف کامل از حق رفاه وامنیت اقتصادی گرفته تا حق سهم بری کامل از میراث اجتماعی و حق برخورداری از یک زندگی متمدنانه مطابق با معیارهای رایج در جامعه است .
دستیابی به امور فوق می تواند ما را در رشد و شکوفایی تمامی افراد جامعه، تشکیل خانواده مشارکتی براساس مناسبات صحیح بین اعضای آن و در نهایت ایجاد جامعه مدنی یاری نماید و زمینه های دستیابی به توسعه موزون را فراهم آورد .

نویسنده : مهناز عابدی کارشناس ارشد خانواده

 

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 14:47 توسط گروه5| |

 

كمي دورتر از بند آزاد كيش و نه چندان دورتر از اسكله‌هاي بندرعباس سابق«هرمزگان»، آنجا كه به خشكي و خشونت طبيعت بلوچستان نزديك مي‌شويد، در روستاها و شهرهاي كوچك همين مناطق، زنان به حكم سنت و آئين، از لذت جنسي محروم ?اند. نه فقط در شهرهاي كوچك، كه گاه در شهرهاي بندري و بزرگتر. آنها را در كودكي ختنه مي‌كنند. به خانه شوهر مي‌روند، مادر هم مي‌شوند،‌بي‌آنكه احساس يك زن و مادر ختنه نشده را داشته باشند.

همان‌ها، اين سرنوشت را براي دختران خود نيز رقم مي‌زنند و نسل دختران ختنه شده ايراني را در دامان خود بزرگ مي‌كنند. اين رسم و آئين، با جمهوري اسلامي به اين منطقه از ايران نيآمده، پيش از انقلاب هم بود، همچنان كه نقاب زنان اين پهنه در آن سالها نيز گهگاه سوژه مطبوعات وقت بود؛ اما همانگونه كه ارتجاع تشييع دراين سالها گسترش يافته، ارتجاع تسنن نيز جاي پاي خود را درميان اهل تسنن استوار كرده است. ختنه زنان در ميان اهل تسنن، جنبه ديني هم به خود گرفته است.

بندر كنگ از شهر‌هاي كوچك استان هرمزگان است و 5 كيلومتر با بندر لنگه فاصله دارد. دختران اين شهر بندري 40 روز پس از تولد ختنه مي‌شوند. زناني كه معترض باشند سنت شكن و سركش خوانده مي‌شوند. يك زن بومي مي‌گفت: برخي دختران شهر ديرتر و دردناك تر، در سنين 4 يا 5 سالگي ختنه مي‌شوند. آنها تمام مراحل ختنه خويش را با چشمان باز مي‌بينند. اندام تناسلي دختران را با تيغي كه مردان ريش خود را با آن مي‌تراشند، با چاقو، قيچي، شيشه و يا سنگ تيز مي‌بُرند. اهالي بندر كنگ سني اند. عمل ختنه در بندر كنگ«تيغ سنت و فرهنگ» خوانده مي شود.برخي از مردم بندر كنگ ختنه شدن مادران و مادربزرگ هايشان را دليلي موجه براي اين كار عنوان مي كنند.ممانعت از ادامه تحصيل دختران توسط پسران خانواده، مرد سالاري شديد، جلوگيري از رفت و آمد آزاد زنان و دختران، تعدد زوجات و اهميت ندادن به تصميم هاي زنان در مرود مسائل مهم زندگي از ديگر مشكلات زنان بندر كنگ است. در بندر جاسك هم مي‌گويند وضع دختران همين است.هر سال دو ميليون دختر در جهان ختنه مي‌شوند. اين عمل به دليل انجام آن در خانه‌ها و با وسائل آلوده جان دختران خردسال را تهديد مي‌كند.خاطرات«و اريس ديري» در كتاب«گل صحرا»، همان است كه جنوب شرقي ايران تكرار مي‌شود. او متولد افريقاست اما سرگذشت او همان است كه در ايران مرور مي‌شود.

6 هزار دختربچه هر روز ختنه مي‌شوند : «واريس ديري» شايد زيباترين و درعين حال غمگين ترين ديپلمات مستقر در سازمان ملل در نيويورك باشد. از صحراهاي سومالي آمده است. كتابي خاطراتي دارد به نام «گل صحرا». دراين كتاب فاجعه‌اي را شرح مي‌دهد كه قربانيان آن دختران كم سن و سال اند. آنها كه در اين سن و سال ختنه مي‌شوند، چند سال بعد به خانه بختي كه براي آنها جز شوربختي نيست فرستاده مي‌شوند.5 ساله بود كه ختنه اش كردند و 13 ساله بود كه مرد 60 ساله‌اي خواستگارش شد. تن به اين ازدواج نداد و از خانه گريخت. نمي خواست هم سرنوشت خواهرش شود. ختنه او را به چشم ديده بود وخود قرباني اين توحش و سلاخي بود.«واريس ديري» بعدها خود را به لندن رساند و مدل شد. دراين حرفه موفق بود، اما شهرت امروزي او نه به دليل مدل بودن، بلكه به دليل سمتي است كه در سازمان ملل متحد دارد. او سفير سازمان ملل براي مبارزه با ختنه زنان در سراسر جهان است. جنايتي كه طبق آمار منتشره سازمان ملل، هر روزه روي 6000 دختر بچه عرب و افريقايي و برخي كشورهاي آسيائي ديگر انجام مي‌شود.

 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم فروردین 1389ساعت 13:22 توسط گروه5| |

 

توران ولی مراد:

بعد از گذشت دهه اول انقلاب موضوعی به اسم "امور زنان" شکل گرفت که با امکانات محدود از نظر مالی و نیروی کار گسترش پیدا کرده است. در این دو دهه وزارتخانه ها و استانداری ها و نهادهای مختلف که با اموال مردمی اداره می شدند دفتری به اسم "امور زنان" را در فرم های مختلف به رسمیت شناختند و بودجه ای را هم برای آن اختصاص دادند. در مجلس هم که فراکسیونی به اسم بانوان به جامعه معرفی شد.


ارزیابی کارشناسانه عملکرد دو دهه مراکزی به نام امور زنان نقاط قوت و ضعف آن ها را نمودار کرده و راه را جهت حرکت در مسیر صحیح میسر می سازد. لازم است بعد از گذشت سی سال از انقلاب شکوهمند اسلامی به منظور رفع اشکالات و جلوگیری از آسیب های بیشتر در ارتباط با زنان این بازنگری انجام پذیرد تا اگر احتیاجی به بازتعریف و تجدید نظر و تغییر جهت در عملکرد در ارتباط با زنان وجود دارد اعمال شود.


با توجه به اسلامیت نظام، اصلی ترین و مهمترین شاخص کلیه حرکت ها در جمهوری اسلامی اعم از سیاستگذاری، قانونگذاری، فرهنگسازی، مدیریت، اجرا و قضاوت "عدالت" است. بر همین اساس متقابلا مبارزه با ظلم و تبعیض و بی عدالتی شاخص اصلی درست و یا نادرست بودن همه حرکت ها است. چرا که نه تنها "زمین و آسمان بر پایه عدالت قائم است" (قرآن) بلکه قرآن درباره پیامبران هم می فرماید که آن ها آمدند "تا انسان ها برای برپایی قسط به قیام برخیزند". با توجه به اساس و ضرورت اجرای عدالت در میان انسان ها به "امور زنان" نگاهی می کنیم.


جامعه همه واحدهای سیاستگذاری، قانونگذاری و اجرایی خود را برای اداره امور دارد. نهادهای مختلف هر یک با اهداف و وظایف تعریف شده و بودجه ی اختصاص داده شده کار همه مردم را اعم از زن و مرد انجام می دهند. با این حساب دیگر چه نیازی به "امور زنان" بوده است؟ اگر وظیفه و عملکرد مراکز امور زنان چه باشد موازی کاری با مراکز رسمی نظام نمی باشد؟ اگر چه بکنند صحیح عمل کرده اند و سوال صحیح تر این که هدف این مراکز چه گونه باید تعریف شود؟


آیا دستگیری مالی از زنان نیازمند، غربالگری تست سرطان سینه زنان سرپرست خانوادر، برگزاری کلاس های قرآن و آموزش احکام، تهیه سی دی و فیلم درباره مجروحین شیمیایی، تقویت حوزه های علمیه و آموزش زبان انگلیسی و تربیت مبلغ خواهر برای خارج از کشور، آموزش کشاورزی و نوشتن کتاب در مورد زنان نخبه و شهید و... بسیاری اعمال خوب و خداپسند دیگر مثل همین فعالیت ها که در کارنامه امور زنان این دوره است شرح وظایف این مراکز است و به نیازهای همه زنان پاسخ داده شده است؟ اگر مراکز امور زنان به این فعالیت ها و امثال آن ها بپردازند به وظیفه اصلی و اساسی خود عمل کرده اند؟


نهادهایی رسمی با بودجه مشخص در نظام وجود دارند که پرداختن به این امور از وظایف آن ها است و برای انجام این امور بنا شده اند. پس مرکز امور زنان و مشاورین وزرا در وزارتخانه ها چه گونه تعریف می شوند؟ نه این که امروز تعریف و شرح وظایفی برای آن ها وجود ندارد بلکه موضوع این است که تا چه حد طرح ها و تصمیمات با رفتن و آمدن افراد متفاوت اعم از مسولین این مراکز و یا روسای بالا دست آن ها، مثلا تغییر رییس جمهور یا رئیس هر واحد دیگر پایه های این فعالیت ها و در نتبجه آن چه در دستور کار قرار می گیرد دچار تغییر می شود. همین امر نشان می دهد که هنوز تعریف درستی از این مراکز وجود ندارد.


چه نیازی به مراکز و دفاتر امور زنان است طوری که هم موجودیتشان موجه باشد و هم کارشان موازی کاری با نهادهای رسمی نباشد. توجه به نکات زیر پاسخ را روشن می کند:


۱- اصل اولیه کلیه حرکت ها در نظام اسلامی که با اجرای عدالت تعریف می شود د مبارزه با ظلم است.
۲- بر زنان به دلیل زن بودنشان ظلم و تبعیض هایی رفته و می رود که باید رفع شوند.
۳- مبارزه با ظلم نه فقط وظیفه مردم بکه اساس عملکرد رسمی نظام در کلیه ابعاد نیز باید باشد.

 منبع : شبکه ی ایران زنان


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 15:19 توسط گروه5| |

 

زن عشق می کارد و کینه درو می کند ... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر ...
می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ...
برای ازدواجش  در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی ...


او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ...
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی ...
او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ...
او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر ...
و هر روز او متولد میشود؛  عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد ...
و قرن هاست که او عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در
چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بربادرفته اش را می بیند
و در قدم های لرزان مردش، گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های
منقطع قلب مرد  سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دل بوده و پیری مرد
رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند ...
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد ...

و این، رنج است.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 12:50 توسط گروه5| |

"انقیاد زنان"

نویسنده : جان استوارت میل ( متولد  ۱۸۰۶ )

 

ترجمه : علاءالدین طباطبایی

ناشر : هرمس

سال نشر : ۱۳۸۵

امیدوارم از این کتاب که توسط فیلسوفی نوشته شده که برای اولین بار در غرب به طور رسمی زن را با مرد از نظر طبیعی یکسان دانسته و در واقع رساله ای است انقلابی در زمینه طرح حقوق طبیعی زنان استفاده لازم را درادامه مطلب (به طورخلاصه )ببریدو...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه یکم دی 1388ساعت 13:39 توسط گروه5| |

Design By : Night Melody